حکایت های ملانصرالدین | حکایت خنده دار ادرار کردن بچه روی ملانصرالدین
حکایت بچه ملانصرالدین و حکایت خانه عزاداران از حکایت های جالب و پرطرفدار ملانصرالدین است.

حکایت های ملانصرالدین نمایانگر هوش، زیرکی و فهم ملانصرالدین هستند و اغلب به شکل طنزآمیزی مسائل اجتماعی و فلسفی را به تصویر میکشند. حکایت های ملا نصرالدین در مناطق مختلف خاورمیانه، قفقاز و آسیای مرکزی محبوبیت دارند. حکایت های ملانصرالدین نشاندهنده نگرشها، فلسفهها، و دیدگاههای مختلف در مواجهه با مسائل زندگی هستند و از آنها میتوان برای آموزش، تفریح، و تأمل استفاده کرد. حکایت های ملانصرالدین را می توانید در خبرملت بخوانید.
به رسم هر روز، دو حکایت جالب و پندآموز از ملانصرالدین به شما تقدیم می شود:
حکایت بچه ملانصرالدین
روی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی گفت و ادا در می آورد, که ناگهان بچه روی او ادرار کرد!
ملا هم ناراحت شد و بچه را خیس کرد.
زنش گفت: ملا این چه کاری بود که کردی؟
ملا گفت: باید برود و خدا را شکر کند اگر بچه من نبود و غریبه بود او را داخل حوض می انداختم.
حکایت ملانصرالدین و خانه عزاداران
روزی ملا در خانه ای رفت و از صاحبخانه قدری نان خواست دخترکی در خانه بود و گفت : نداریم!
ملا گفت: لیوانی آب بده!
دخترک پاسخ داد: نداریم!
ملا پرسید: مادرت کجاست:
دخترک پاسخ داد : عزاداری رفته است!
ملا گفت: خانه شما با این حال و روزی که دارد باید همه قوم و خویشان به تعزیت به اینجا بیایند نه اینکه شما جایی به عزاداری بروید!