حکایت های ملانصرالدین | حکایت لباس نو ملانصرالدین و آب رفتن روزها
در این مطلب سه حکایت خواندنی از ملا که شامل حکایت ملا و لباس نو، حکایت ملا و پوست گردو و حکایت آب رفتن روزها است را خواهید خواند.

حکایت های ملانصرالدین نمایانگر هوش، زیرکی و فهم ملانصرالدین هستند و اغلب به شکل طنزآمیزی مسائل اجتماعی و فلسفی را به تصویر میکشند. حکایت های ملا نصرالدین در مناطق مختلف خاورمیانه، قفقاز و آسیای مرکزی محبوبیت دارند. حکایت های ملانصرالدین نشاندهنده نگرشها، فلسفهها، و دیدگاههای مختلف در مواجهه با مسائل زندگی هستند و از آنها میتوان برای آموزش، تفریح، و تأمل استفاده کرد. حکایت های ملانصرالدین را می توانید در خبرملت بخوانید.
در این مطلب سه حکایت خواندنی از ملا که شامل حکایت ملا و لباس نو، حکایت ملا و پوست گردو و حکایت آب رفتن روزها است را خواهید خواند:
حکایت ملانصرالدین و لباس نو
روزی ملا به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود بهمین جهت هیچ کس به او احترام نگذاشت و به تعارف نکرد!
ملا به خانه رفت و لباس های نواش را پوشید و به میهمانی برگشت این بار همه ی وی را احترام گذاشتند و با عزت و احترام وی را بالای مجلس نشاندند!ملا هنگام صرف غذا در حالیکه به لباس های نواش تعرف میکرد گفت: بفرمایید این غذاها مال شماست اگر شما نبودید این ها مرا داخل آدم حساب نمیکردند.
حکایت پوست گردو ملانصرالدین
روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از ان شروع کرد به شکر کردن
مردی از انجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت:اینکه دیگر شکر کردن ندارد.
ملا گفت: احمق جان نمیدانی اگر بجای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم
نمیدانم عاقبتم چه بود؟!
حکایت آب رفتن روزها از ملانصرالدین
چند نفر بر سر اینکه چرا روزهای زمستان از روزهای تابستان کوتاهتر است باهم بحث و جدل کردند و چون به نتیجه ای نرسیدند رفتند پیش ملا و گفتند: ملا قضیه از این قرار است حالا بین ما داوری کن و بگو که کدام یک از ما درست میگوییم. ملانصرالدین گفت: اینکه معلوم است!
مگر وقتی پارچه را آب میکشند کوتاهتر نمیشود؟همه ی گفتند چرا! ملا گفت: خوب! روزها هم در زمستان با اینهمه آب و برف و باران آب میکشند و کوتاه میشوند.